أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

31

تجارب الأمم ( فارسى )

مكتفى سپاهيان خود را به محمد بن سليمان سپرده ، خود و ويژگان و غلامانش و همراه ايشان قاسم بن عبيد اللّه از رقه به بغداد باز آمدند و قرمطى [ نشاندار ] و « مدثر » و « مطوق » و همهء كسانى كه در آن برخورد اسير شده بودند ، همراه بياوردند ، و اين نخستين روز ماه صفر اين سال بود . مكتفى ميخواست قرمطى را در هودجى [ 1 ] كه بر پشت پيل سوار باشد به بغداد در آورد ولى نتوانست ، زيرا كه ، پيل نمىتوانست جز با ويران كردن چند طاق دروازه از زير آنها بگذرد ، مانند « باب الطاق » * و « باب الرصافه » . از اين رو از ويران كردن چشم پوشيده ، يك كرسى بر پشت پيل نهادند ، كه بلنداى آن دو ذراع و نيم بود . مكتفى به بغداد درآمد و اسيران ، كه دراعه‌هاى حرير پوشيده ، برنسها بر سر داشتند ، به زنجيرها بسته بر شتران سوار ، پيشاپيش او ميآمدند . در ميان همه « مطوّق » جوانى ريش بر نيامده بود ، كه چوبى همچون لگام بر دهانش نهاده ، بر پشت سرش بسته بودند ، زيرا هنگامى كه او را به شهر « رقه » در آورده بودند ، در پاسخ به مردمى كه او را نفرين ميكردند ، ناسزا گفته ، آب دهان بر ايشان افكنده بود . پس چون خواستند او را به بغداد آورند با او چنين كردند . مكتفى دستور داد در نمازگاه كهنه در كرانهء خاورى [ بغداد ] دكّه‌اى به اندازهء بيست در بيست ذراع با بلنداى پيرامن ده ذراع با پلكانى براى بالا رفتن ساختند . محمد بن سليمان نيز كه مكتفى پس از بازگشت به بغداد ، او را در « رقه » بر جا نهاده بود در آنجا باقيماندهء سرداران قرمطى و دادرسانش و فرماندهان پليس او را دستگير و با زنجير بسته ، با سپاهيان خود از راه فرات به بغداد آورد . مكتفى به سردارانى كه در بغداد بودند دستور داد به پيشواز محمد بن سليمان رفته ، با وى به بغداد آمدند و اسيران را پيشاپيش خود آوردند ، تا به كاخ « ثريا » رسيدند . پس به او خلعت و گردن‌بند

--> [ ( 1 - ) ] M . متن : على حقل منصوب على ظهر فيل . . . مشكويه در خ 5 : 104 و 6 : 17 از نمايش اسير بسته بر نقنق بر پشت فيل گفتگو دارد و آن دو شاخى بوده است همانند شتر مرغ كه بر پشت پيل نهاده مىشد و اسير را بدان مىبستند .